ترجمه "Inventory" به فارسی

موجودی, موجود کالا, موجودی انبار بهترین ترجمه های "Inventory" به فارسی هستند.

Inventory
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • موجودی

    Results of this morning's missions inventory was sobering.

    نتیجه بررسی موجودی مهمات در صبح امروز. چندان خوب نبود

  • موجود کالا

  • موجودی انبار

    You cut the drug, you increase the inventory.

    دارو رو نصف می کنی تا موجودی انبار رو افزایش بدی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Inventory " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

inventory verb noun دستور زبان

(operations) The stock of an item on hand at a particular location or business [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فهرست

    noun

    There has to be a signed contract before an inventory can be drawn up.

    بايد قبل از اينکه فهرست برداري رو ادامه بديم يه قرارداد امضا کنيم

  • موجودی کالا

    goods held for resale

    food services, storage and inventories are all the same

    مراکز غذا ، انبار و موجودی کالا یکسان است

  • موجودی

    Results of this morning's missions inventory was sobering.

    نتیجه بررسی موجودی مهمات در صبح امروز. چندان خوب نبود

  • ترجمه های کمتر

    • (بازرگانی و سوداگری) فهرست موجودی
    • در دفتر موجودی نوشتن
    • دفتر دارایی
    • سیاهه کردن
    • سیاهه ی اموال
    • صورت برداشتن از
    • فهرست (به ویژه فهرست پر جزئیات و دقیق)
    • فهرست سازی
    • فهرست کردن
    • موجودى کالا
    • موجودی انبار
    • موجودی کالا (به ویژه فهرست اموال که هرساله تهیه می شود)
    • کالاهای موجود (در فروشگاه یا انبار و غیره)

عباراتی شبیه به "Inventory" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Inventory" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه