ترجمه "inventor" به فارسی
مخترع, بانی, مبدع بهترین ترجمه های "inventor" به فارسی هستند.
inventor
noun
دستور زبان
One who invents, either as a hobby or as an occupation. [..]
-
مخترع
nouninventor [..]
B. Franklin was an American statesman and inventor.
ب. فرانکلین یک سیاستمدار و مخترع آمریکایی بود.
-
بانی
nounSo I once applied myself to the work of the inventor of that method, Georges Seurat,
من یک بار این روش رو روی نقاشی بانی این جنبش ،"جورجس سورات" ،انجام دادم
-
مبدع
-
ترجمه های کمتر
- نوآفرین
- کاشف
- تازه اندیش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " inventor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن