ترجمه "inventional" به فارسی

اختراعی ترجمه "inventional" به فارسی است.

inventional
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اختراعی

    Life is a hideous invention of I know not whom.

    زندگی اختراعی زشت است که نمیدانم مخترعش که بوده است.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inventional " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "inventional" با ترجمه به فارسی

  • کاوشگری ؛ سازندگی؛ نوآوری
  • (قدیمی) کشف کردن · ابداع کردن · اختراع کردن · از خود درآوردن · ایجاد کردن · تازه آوری کردن · تاسیس کردن · تنظیم کردن · درست کردن · دروغ بافی کردن · ساختن · طرح ریزی کردن · غباد کردن · نو انگیزی کردن · نوآفرینی کردن · چاپ زدن
  • خلاقیت معکوس
  • استعداد · صفا · قدرت خلاق · قوه ابتکار · قوه اختراع · نبوغ · هوش · هوش اختراع
  • اختراع کردنی · جعل کردنی · قابل اختراع
  • ابتکاری · اختراع کننده · اختراعی · تازه اندیش · تازه اندیشانه · خلاق · خلاقه · مبتكر · مبتکر · مبتکرانه · نوآفرین
  • (به ویژه موسیقی باخ) قطعه ی کوتاه (برای سازهای کلیددار مانند پیانو) · ابتکار · ابداع · اختراع · از خود درآوردن · انوانسیون · تازه اندیشی · خلاقیت · دروغ · دروغ بافی · دروغ پردازی · غباد · قوه ی ابتکار · نوآفرینی · نوانگیزی · هر چیز اختراع شده
  • (قدیمی) کشف کردن · ابداع کردن · اختراع کردن · از خود درآوردن · ایجاد کردن · تازه آوری کردن · تاسیس کردن · تنظیم کردن · درست کردن · دروغ بافی کردن · ساختن · طرح ریزی کردن · غباد کردن · نو انگیزی کردن · نوآفرینی کردن · چاپ زدن
اضافه کردن

ترجمه های "inventional" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه