ترجمه "invent" به فارسی
ساختن, ابداع کردن, اختراع کردن بهترین ترجمه های "invent" به فارسی هستند.
invent
verb
دستور زبان
To design a new process or mechanism. [..]
-
ساختن
verbShe was always inventing things, even when we met her.
هميشه در حال ساختنِ اشيا بود ؛ حتي وقتي ما ديديمش
-
ابداع کردن
verbYou love inventing stories and telling them to kids.
تو عاشق ابداع کردن داستان هاي جديد و گفتن اونا براي بچه ها هستي.
-
اختراع کردن
verbThe Founder invented some kind of machine to amplify your father's powers.
بنيان گذار دستگاهي اختراع کرد تا قدرت هاي پدرتو تقويت کنه.
-
ترجمه های کمتر
- (قدیمی) کشف کردن
- از خود درآوردن
- ایجاد کردن
- تازه آوری کردن
- تاسیس کردن
- تنظیم کردن
- درست کردن
- دروغ بافی کردن
- طرح ریزی کردن
- غباد کردن
- نو انگیزی کردن
- نوآفرینی کردن
- چاپ زدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " invent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "invent" با ترجمه به فارسی
-
کاوشگری ؛ سازندگی؛ نوآوری
-
خلاقیت معکوس
-
استعداد · صفا · قدرت خلاق · قوه ابتکار · قوه اختراع · نبوغ · هوش · هوش اختراع
-
اختراع کردنی · جعل کردنی · قابل اختراع
-
اختراعی
-
ابتکاری · اختراع کننده · اختراعی · تازه اندیش · تازه اندیشانه · خلاق · خلاقه · مبتكر · مبتکر · مبتکرانه · نوآفرین
-
(به ویژه موسیقی باخ) قطعه ی کوتاه (برای سازهای کلیددار مانند پیانو) · ابتکار · ابداع · اختراع · از خود درآوردن · انوانسیون · تازه اندیشی · خلاقیت · دروغ · دروغ بافی · دروغ پردازی · غباد · قوه ی ابتکار · نوآفرینی · نوانگیزی · هر چیز اختراع شده
-
ابتکاری · اختراع کننده · اختراعی · تازه اندیش · تازه اندیشانه · خلاق · خلاقه · مبتكر · مبتکر · مبتکرانه · نوآفرین
اضافه کردن مثال
اضافه کردن