ترجمه "invention" به فارسی
اختراع, ابداع, انوانسیون بهترین ترجمه های "invention" به فارسی هستند.
invention
noun
دستور زبان
Something invented. [..]
-
اختراع
nounsomething invented [..]
The radio was invented by Marconi.
رادیو توسط مارکونی اختراع شد.
-
ابداع
nounYou love inventing stories and telling them to kids.
تو عاشق ابداع کردن داستان هاي جديد و گفتن اونا براي بچه ها هستي.
-
انوانسیون
short musical composition with two-part counterpoint
-
ترجمه های کمتر
- ابتکار
- دروغ
- خلاقیت
- غباد
- نوآفرینی
- نوانگیزی
- (به ویژه موسیقی باخ) قطعه ی کوتاه (برای سازهای کلیددار مانند پیانو)
- از خود درآوردن
- تازه اندیشی
- دروغ بافی
- دروغ پردازی
- قوه ی ابتکار
- هر چیز اختراع شده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " invention " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Invention
-
کاوشگری ؛ سازندگی؛ نوآوری
عباراتی شبیه به "invention" با ترجمه به فارسی
-
(قدیمی) کشف کردن · ابداع کردن · اختراع کردن · از خود درآوردن · ایجاد کردن · تازه آوری کردن · تاسیس کردن · تنظیم کردن · درست کردن · دروغ بافی کردن · ساختن · طرح ریزی کردن · غباد کردن · نو انگیزی کردن · نوآفرینی کردن · چاپ زدن
-
خلاقیت معکوس
-
استعداد · صفا · قدرت خلاق · قوه ابتکار · قوه اختراع · نبوغ · هوش · هوش اختراع
-
اختراع کردنی · جعل کردنی · قابل اختراع
-
اختراعی
-
ابتکاری · اختراع کننده · اختراعی · تازه اندیش · تازه اندیشانه · خلاق · خلاقه · مبتكر · مبتکر · مبتکرانه · نوآفرین
-
(قدیمی) کشف کردن · ابداع کردن · اختراع کردن · از خود درآوردن · ایجاد کردن · تازه آوری کردن · تاسیس کردن · تنظیم کردن · درست کردن · دروغ بافی کردن · ساختن · طرح ریزی کردن · غباد کردن · نو انگیزی کردن · نوآفرینی کردن · چاپ زدن
-
ابتکاری · اختراع کننده · اختراعی · تازه اندیش · تازه اندیشانه · خلاق · خلاقه · مبتكر · مبتکر · مبتکرانه · نوآفرین
اضافه کردن مثال
اضافه کردن