ترجمه "Limitation" به فارسی

محدودیت, شرط, محدودیت بهترین ترجمه های "Limitation" به فارسی هستند.

Limitation
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • محدودیت

    Site Policy Limit Violation: Test nesting too deep (max. %

    نقض محدودیت سیاست پایگاه: آزمون تا حد زیادی محافظت می‌شود) بیشینه%

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Limitation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

limitation noun دستور زبان

The act of limiting or the state of being limited. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شرط

    noun

    provided what is commanded and imposed upon the vanquished be things that do not transgress the limits of chivalry.

    ولی به شرط اینکه به پهلوان مغلوب فرمانی داده نشود و تحمیلی صورت نگیرد که از حدود مقررات و قوانین پهلوانی خارج باشد.

  • محدودیت

    noun

    There are limits to what we can achieve.

    برای چیزهایی که می توانیم به آن برسیم محدودیت هایی وجود دارد.

  • حد

    noun

    Death is only a horizon, and a horizon is nothing save the limit of our sight.

    مرگ تنها یک افق است؛ و افق چیزی بیش از حد دید ما نیست.

  • ترجمه های کمتر

    • قید
    • مرورزمان
    • کرانبندی
    • کرانمندی
    • کاستی
    • (حقوق) تحدید
    • تعیین حد و مرز
    • محدود سازی
    • محدودیت زمانی
    • نقطه ی ضعف
    • پای بستگی

تصاویر با "Limitation"

عباراتی شبیه به "Limitation" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Limitation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه