ترجمه "Mediterranean" به فارسی

مدیترانه, (سرزمین) دور از ساحل, (نژاد شناسی - M بزرگ) سفید پوست مدیترانه ای M( -6 بزرگ - مبل سازی) سبک مدیترانه ای (مبل سنگین و منبت کاری شده و پر آذین به تقلید از مبل های دوره ی رنسانس) بهترین ترجمه های "Mediterranean" به فارسی هستند.

Mediterranean adjective proper noun دستور زبان

Of or pertaining to the Mediterranean Sea and the region around it. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مدیترانه

    Twenty days in the Mediterranean, twenty days out to target, and twenty days back.

    بیست روز در مدیترانه، بیست روز تا مقصد و بیست روز بازگشت.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Mediterranean " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

mediterranean
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (سرزمین) دور از ساحل

  • (نژاد شناسی - M بزرگ) سفید پوست مدیترانه ای M( -6 بزرگ - مبل سازی) سبک مدیترانه ای (مبل سنگین و منبت کاری شده و پر آذین به تقلید از مبل های دوره ی رنسانس)

  • M( -1 بزرگ - با: the) دریای مدیترانه

  • ترجمه های کمتر

    • اهل سرزمین های مجاور دریای مدیترانه
    • دریاچه ای
    • محصور در خشکی
    • مدیترانه ای
    • میان خشکی
    • میان زمینی
    • وابسته به مدیترانه

عباراتی شبیه به "Mediterranean" با ترجمه به فارسی

  • (حشره شناسی) مگس میوه ی مدیترانه ای (Ceratitis capitata که لیسه ی آن آفت میوه است)
  • كشورهاي مديترانهاي · ناحیه مدیترانهای
  • تب مالت · تب مواج
  • (حشره شناسی) بیدآرد (نوعی بید خاکستری رنگ به نام Ephestia kuehniella که لیسه ی آن آفت آرد گندم و غیره است)
  • رجوع شود به undulant fever
  • درياي مديترانه شرقي · درياي مديترانه غربي · دریای مدیترانه · دریای مدیترانه (0009942 کیلومتر مربع) · مدیترانه
  • درياي مديترانه شرقي · درياي مديترانه غربي · دریای مدیترانه
  • آب و هوای مديترانهاي · آب و هوای مدیترانه ای · اقلیم مدیترانهای
اضافه کردن

ترجمه های "Mediterranean" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه