ترجمه "Meditation" به فارسی

مراقبه, مراقبه, تعمق بهترین ترجمه های "Meditation" به فارسی هستند.

Meditation
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مراقبه

    I was prone to meditating on time and age.

    به مراقبه بر زمان و عمر متمایل شده بودم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Meditation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

meditation noun دستور زبان

A contemplative discourse, often on a religious or philosophical subject. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مراقبه

    Contemplation of spiritual matters. [..]

    Breaks at work can be used for meditating or praying.

    میشه از زمان استراحت سر کار برای مراقبه یا دعا استفاده کرد.

  • تعمق

    noun

    Doctor Manette sat meditating after these earnest words were spoken

    با شنیدن این سخنان، که از روی اشتیاق ادا شده بود، دکتر لحظهای چند به تعمق نشست

  • تفکر

    noun

    Yes, as every one knows, meditation and water are wedded for ever.

    بلی، همچنانکه گفتهاند تفکر و آب جاودان زناشویی کردهاند.

  • ترجمه های کمتر

    • عبادت
    • خلسه
    • غور
    • ژرفایش
    • موشکافی
    • (معمولا جمع) موعظه (نوشتاری یا گفتاری)
    • اندیشه (های) مذهبی
    • تفکر و عبادت
    • راهنمای تفکر و تعمق مذهبی
    • مکاشفه ی مذهبی
    • ژرف اندیشی
    • ژرفایش روحی

تصاویر با "Meditation"

عباراتی شبیه به "Meditation" با ترجمه به فارسی

  • اندیشنده · تفکرکننده
  • تعمقی · دوستدار مکاشفه ی مذهبی ژرف اندیش · غرق در افکار · غوری · متفکر · وابسته به ژرف اندیشی · ژرف اندیشانه · ژرفایش گرای · ژرفایشی
  • (معمولا جمع) موعظه (نوشتاری یا گفتاری) · اندیشه (های) مذهبی · تعمق کردن · تفکر و عبادت کردن · در اندیشه فرو رفتن · در بحر تفکر فرو رفتن · در خلسه فرو رفتن · در سر پروراندن · در شگفت ماندن · در پی (کاری یا چیزی) بودن · درصدد بودن · راهنمای تفکر و تعمق مذهبی · عبادت کردن · غور کردن · نشخوار کردن · نقشه کشیدن (درفکر) · ژرف اندیشی کردن · ژرفایش کردن
  • (معمولا جمع) موعظه (نوشتاری یا گفتاری) · اندیشه (های) مذهبی · تعمق کردن · تفکر و عبادت کردن · در اندیشه فرو رفتن · در بحر تفکر فرو رفتن · در خلسه فرو رفتن · در سر پروراندن · در شگفت ماندن · در پی (کاری یا چیزی) بودن · درصدد بودن · راهنمای تفکر و تعمق مذهبی · عبادت کردن · غور کردن · نشخوار کردن · نقشه کشیدن (درفکر) · ژرف اندیشی کردن · ژرفایش کردن
اضافه کردن

ترجمه های "Meditation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه