ترجمه "Musts" به فارسی

بایدها- ضروریات ترجمه "Musts" به فارسی است.

Musts
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بایدها- ضروریات

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Musts " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

musts noun

Plural form of must. [..]

+ اضافه کردن

"musts" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای musts در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "Musts" با ترجمه به فارسی

  • (از ریشه ی فارسی : مست) · (برای بیان احتمال یا احتراز ناپذیری و غیره شاید · must · آب انگور (پیش از تخمیر) · آب میوه · اجباری · باید · بایست · بایستن · بایستی · رطوبت · ضروری · فحل · فحل شدن · لابد · لازم · مثل اینکه · مست · ناگُزیر، ناگزران · نم · نم کشیدگی · واجب · پوراب · چیز ضروری · چیز واجب · کار ضروری · گشن · گشن شدگی (به ویژه در مورد فیل نر به کار می رود) · گویی
  • باید برم · باید بروم · من باید برم
  • قطعأ، حتمأ، لاجرم، حتمأ، ناگزیر، بناچار
  • عصارههای میوه
  • آبانگور قبل از تخمیر
  • ناگزیرید، ناچارید
  • (از ریشه ی فارسی : مست) · (برای بیان احتمال یا احتراز ناپذیری و غیره شاید · must · آب انگور (پیش از تخمیر) · آب میوه · اجباری · باید · بایست · بایستن · بایستی · رطوبت · ضروری · فحل · فحل شدن · لابد · لازم · مثل اینکه · مست · ناگُزیر، ناگزران · نم · نم کشیدگی · واجب · پوراب · چیز ضروری · چیز واجب · کار ضروری · گشن · گشن شدگی (به ویژه در مورد فیل نر به کار می رود) · گویی
  • (از ریشه ی فارسی : مست) · (برای بیان احتمال یا احتراز ناپذیری و غیره شاید · must · آب انگور (پیش از تخمیر) · آب میوه · اجباری · باید · بایست · بایستن · بایستی · رطوبت · ضروری · فحل · فحل شدن · لابد · لازم · مثل اینکه · مست · ناگُزیر، ناگزران · نم · نم کشیدگی · واجب · پوراب · چیز ضروری · چیز واجب · کار ضروری · گشن · گشن شدگی (به ویژه در مورد فیل نر به کار می رود) · گویی
اضافه کردن

ترجمه های "Musts" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه