ترجمه "mustiness" به فارسی

کهنگی, بوی رطوبت, بوی نا بهترین ترجمه های "mustiness" به فارسی هستند.

mustiness noun دستور زبان

The characteristic of being musty. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کهنگی

    the pages were musty with age and stained with mould.

    اوراق کتاب به سبب گذشت زمان کهنگی یافته بودند و جاهایی از کتاب را بید خورده بود.

  • بوی رطوبت

  • بوی نا

    There was no musty smell about this room, as there had been in the library.

    در این اتاق آن رایحهی کهنگی شبیه به بوی نا نمیآمد.

  • پوسیدگی یا کپک زدگی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mustiness " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "mustiness" با ترجمه به فارسی

  • (به ویژه از نظر بو و مزه) کپک زده · بو گرفته · بوی ناگرفته · بیات · رنگ و رورفته · قدیمی · مانده · مبتذل · نم کشیده · کهنه
  • (به ویژه از نظر بو و مزه) کپک زده · بو گرفته · بوی ناگرفته · بیات · رنگ و رورفته · قدیمی · مانده · مبتذل · نم کشیده · کهنه
  • (به ویژه از نظر بو و مزه) کپک زده · بو گرفته · بوی ناگرفته · بیات · رنگ و رورفته · قدیمی · مانده · مبتذل · نم کشیده · کهنه
اضافه کردن

ترجمه های "mustiness" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه