ترجمه "Norm" به فارسی

هنجار, هنجار, نرم بهترین ترجمه های "Norm" به فارسی هستند.

Norm proper دستور زبان

A diminutive of the male given name Norman. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • هنجار

    noun

    Why is the Dutchman's defiance the anomaly instead of the norm?

    چچرا مخالفت اون هلندی به جای اینکه هنجار باشه ناهنجاره ؟

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Norm " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

norm verb noun دستور زبان

(usually definite, the norm ) That which is regarded as normal or typical. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • هنجار

    noun

    rule that is enforced by members of a community [..]

    Why is the Dutchman's defiance the anomaly instead of the norm?

    چچرا مخالفت اون هلندی به جای اینکه هنجار باشه ناهنجاره ؟

  • نرم

    noun

    math: function that maps vectors to non-negative scalars [..]

    according to most accepted social norms

    با توجه به بيشترين مقبوليت نرم هاي اجتماعي

  • نُرم

    that which is normal

    Hey, Norm, let me ask you something.

    هي ، نُرم ، بذار يه چيزي ازت بپرسم

  • ترجمه های کمتر

    • معدل
    • قاعده
    • هنج
    • روال معمول
    • ضابطه
    • میانگین
    • معیار
    • هند
    • میزان
    • دستور
    • حد متوسط
    • ماخذ قانونی

عباراتی شبیه به "Norm" با ترجمه به فارسی

  • نورم زاده
  • هنجار
  • اخلاق هنجاری
  • هنجارهای شغلی
  • هنجارها
  • هنجارهای رسمی
  • (دستور زبان) تجویزی · استاندی · اصلی · تجویزی · فرمایشی · معیاری · هنجارا · هنجارگرا · هنجاری · وابسته به معیار و ضابطه
  • (دستور زبان) تجویزی · استاندی · اصلی · تجویزی · فرمایشی · معیاری · هنجارا · هنجارگرا · هنجاری · وابسته به معیار و ضابطه
اضافه کردن

ترجمه های "Norm" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه