ترجمه "Notice" به فارسی
تذکر, اخطار, توجه بهترین ترجمه های "Notice" به فارسی هستند.
Notice
-
تذکر
Why do you remain pertinaciously perched on my knee, when I have given you notice to quit?
چرا وقتی به تو تذکر دادم از روی زانویم پایین بیایی باز هم همین طور مصرانه اینجا نشستهای؟
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Notice " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
notice
verb
noun
دستور زبان
The act of observing; perception. [..]
-
اخطار
nounSome advance notice would be nice.
خوبه که زود تر بهمون اخطار بدی
-
توجه
nounThe government doesn't notice people. They do whatever they want.
دولت به مردم توجه نمی کند. آنها هر آنچه می خواهند انجام می دهند.
-
اطلاع
nounThis plane has been grounded until further notice.
اين هواپيما تا اطلاع ثانوي اجازه ي پرواز نداره.
-
ترجمه های کمتر
- اعلان
- آگاهی
- ملاحظه
- آگهی
- شناختن
- استحضار
- متوجه شدن
- دقت
- اعتنا
- نظر
- دیدن
- هشدار
- اطلاعیه
- آگهداد
- اگهي
- هنرسنجه
- تواضع
- دریافتن
- (به ویژه در روزنامه) آگهی
- احترام گذاشتن
- اخطاریه (به ویژه اخطاریه ی تخلیه ی خانه یا فسخ قرارداد)
- اشاره کردن به
- اعتنا کردن
- توجه کردن به
- توضیح (اضافی) دادن
- ذکر کردن
- ربخ ،راطخا
- سلام و تعارف
- محل گذاشتن
- مشاهده کردن
- مورد توجه قرار دادن
- مورد ملاحظه قرار دادن
- نقد ادبی (کوتاه) نوشتن
- نقد مختصر کتاب یا نمایشنامه (و غیره)
- پروانه رسمی
- پیش آگهی
- کشف کردن
تصاویر با "Notice"
عباراتی شبیه به "Notice" با ترجمه به فارسی
-
او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن را نمی دانیم. · او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن ها را نمی دانیم.
-
اولین روز اخطار
-
دیوگیم امش هب هک یا هیعالطا( شريذپ مدع هیم العا)میرک در ار امش یاعدا
-
شایان توجه · شاینده · قابل توجه · محسوس · چشمگیر
-
بطور برجسته یا معلوم · بطور قابل ملاحظه · چنانکه بتوان دید
-
اخطار کردن · اطلاع دادن · امکان داشتن · توصیه دادن · زندان کردن · قدرت داشتن · قیمت کردن · نصیحت کردن · پند دادن
-
اخطارهای شدت یافته
-
یادداشت پایان اشتغال
اضافه کردن مثال
اضافه کردن