ترجمه "Obsolete" به فارسی

از رواج افتاده، منسوخ, منسوخ, کهنه بهترین ترجمه های "Obsolete" به فارسی هستند.

Obsolete
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • از رواج افتاده، منسوخ

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Obsolete " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

obsolete adjective verb دستور زبان

(of words, equipment, etc.) no longer in use; gone into disuse; disused or neglected (often by preference for something newer, which replaces the subject). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • منسوخ

    adjective

    What if Calvin can make stem cells obsolete?

    اگر کالوین بتونه سلول های بنیادین رو منسوخ کنه چی ؟

  • کهنه

    adjective

    Your current knowledge and skills will eventually become obsolete.

    دانش و مهارت فعلی شما کمی دیرتر کهنه میشوند.

  • مهجور

    adjective

    So in a way, I'm glad that I'm completely obsolete.

    پس یک جورایی، خوشحالم که کاملا مهجور هستم.

  • ترجمه های کمتر

    • بلا استفاده
    • بی کاربرد
    • غير مستعمل
    • فرتوت
    • دیروزین
    • غیررایج
    • متروکه
    • متروک
    • (اولین آثار پیدایش اندام) نورد
    • (زیست شناسی) کم رشد
    • آنچه که دیگر به کار نمی رود
    • از رواج انداختن
    • از مد افتادن
    • بی پسند (در این فرهنگ ((مهجور)) برای واژه ها و معنی هایی به کار می رود که امروزه دیگر به کار نمی روند)
    • بی پسند کردن
    • فرتوت کردن
    • مهجور کردن
    • کم رسته
    • کنار گذاشته شده

عباراتی شبیه به "Obsolete" با ترجمه به فارسی

  • بکار بردن واژه های کهنه یا مهجور · کهنگی
  • متروکی · مهجوری · کهنگی
اضافه کردن

ترجمه های "Obsolete" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه