ترجمه "Occupation" به فارسی
حرفه- مقام- شغل, شغل, اشغال بهترین ترجمه های "Occupation" به فارسی هستند.
Occupation
-
حرفه- مقام- شغل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Occupation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
occupation
noun
دستور زبان
An activity or task with which one occupies oneself; usually specifically the productive activity, service, trade, or craft for which one is regularly paid. [..]
-
شغل
nounپیشه یا کار
Mr. Ladislaw wishes to have some fixed occupation.
آقای لادیزلا دلش میخواهد شغل ثابتی داشته باشد.
-
اشغال
nounHe outlined the present situation, briefly touched on the German occupation
هنگام تشریح اوضاع بای جاز از اشغال آلمان یاد کرد.
-
اشتغال
nounThe memory of this ball, then, became an occupation for Emma.
بنابراین، خاطره آن شب رقص برای اما اشتغال خاطری بود.
-
ترجمه های کمتر
- پیشه
- سکونت
- سکنی
- کار
- سرگرمی
- حرفه
- اشغالگر
- اشغالی
- مشغولیت
- فرداری
- تصدی
- (جمع) مشغولیات
- تصرف به زور
- در زیستی
عباراتی شبیه به "Occupation" با ترجمه به فارسی
-
همسازی شغلی
-
امکانات شغلی
-
اعتبار شغلی
-
فشار شغلی
-
آداب شغلی
-
غیبت شغلی
-
حوادث ناشی از کار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن