ترجمه "Prompt" به فارسی
برانگیختن, سریع, اعلان بهترین ترجمه های "Prompt" به فارسی هستند.
Prompt
-
برانگیختن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Prompt " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
prompt
adjective
verb
noun
دستور زبان
(archaic) Ready, willing (to act). [..]
-
سریع
adjectiveI distinctly recall a time when I received a prompting in answer to mighty prayer.
دقیقاً زمانی را بیاد میاورم وقتیکه پاسخی سریع به دعای عاجلم دریافت کردم.
-
اعلان
Would you like to accept this certificate forever without being prompted?
مایل هستید این گواهینامه را برای همیشه و بدون اعلان بپذیرید ؟
-
فرمان
nounAn audio message played over the telephone to explain valid options to users.
-
ترجمه های کمتر
- برانگیختن
- تند
- فوری
- واداشتن
- بلادرنگ
- یادآوری
- درست
- انگیزاندن
- بيدرنگ
- سرساعت
- سرموقع
- چست
- (آدم) وقت شناس (رجوع شود به punctual)
- (بازرگانی) مهلت پرداخت
- (تئاتر) سوفلوری
- (تئاتر) سوفلوری کردن
- (کامپیوتر) پیام واره
- اشاره کردن
- به جلو راندن
- بی درنگ
- تحریک کردن
- تهییج کردن
- سریع کردن
- صف بستن
- قرار داد دارای ضرب الاجل
- متن رسانی کردن
- ورقه ی مهلت
- پیام واره دادن
- یادآوری کردن
- یاداور شدن
- یاداوری کردن
عباراتی شبیه به "Prompt" با ترجمه به فارسی
-
نقطه انتشار فرمان
-
توجه به جزئیات · عجله · چالاکی
-
پنجره اعلان فرمان
-
فرمان بدون محدودیت
-
اشاره · تلقین
-
اشاره · تلقین
اضافه کردن مثال
اضافه کردن