ترجمه "prompting" به فارسی
تلقین, اشاره بهترین ترجمه های "prompting" به فارسی هستند.
prompting
noun
verb
دستور زبان
Present participle of prompt. [..]
-
تلقین
You can do that by acting on the prompting you felt.
شما با انجام دادن تلقین هائی که احساس کرده اید می توانید اینکار را بکنید.
-
اشاره
To see if she would confess to knowledge about the wolves without prompting.
که ببینم او بدون اشاره، به دانستههایش دربارهی گرگها اعتراف میکند یا نه.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " prompting " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Prompting
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Prompting" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Prompting در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "prompting" با ترجمه به فارسی
-
نقطه انتشار فرمان
-
توجه به جزئیات · عجله · چالاکی
-
پنجره اعلان فرمان
-
فرمان بدون محدودیت
-
(آدم) وقت شناس (رجوع شود به punctual) · (بازرگانی) مهلت پرداخت · (تئاتر) سوفلوری · (تئاتر) سوفلوری کردن · (کامپیوتر) پیام واره · اشاره کردن · اعلان · انگیزاندن · برانگیختن · بلادرنگ · به جلو راندن · بيدرنگ · بی درنگ · تحریک کردن · تند · تهییج کردن · درست · سرساعت · سرموقع · سریع · سریع کردن · صف بستن · فرمان · فوری · قرار داد دارای ضرب الاجل · متن رسانی کردن · واداشتن · ورقه ی مهلت · پیام واره دادن · چست · یادآوری · یادآوری کردن · یاداور شدن · یاداوری کردن
-
برانگیختن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن