ترجمه "Retirement" به فارسی

بازنشستگی, بازنشستگی, گوشه نشینی بهترین ترجمه های "Retirement" به فارسی هستند.

Retirement
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بازنشستگی

    At the same time, the Retirement Risk Index,

    و این در حالیه که نمودار ریسک بازنشستگی،

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Retirement " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

retirement noun دستور زبان

An act of retiring, or the state of being retired; withdrawal; seclusion; as, the retirement of an officer; the portion of one's life after retiring from one's career. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بازنشستگی

    noun

    point where a person ceases employment permanently

    Pappachi, for his part, was having trouble coping with the ignominy of retirement.

    پاپاچی از طرف دیگر درگیر کنار آمدن بارسوایی بازنشستگی بود.

  • گوشه نشینی

    noun
  • خلوت

    We sought a retired spot; but already there were men by the thousand everywhere.

    به دنبال نقطهای خلوت میگشتیم؛ اما سراسر دشت و کوه را هزاران نفر فراگرفته بودند.

  • ترجمه های کمتر

    • یگتسشنزاب
    • استراحت
    • تقاعد
    • مستمریها
    • انزوا
    • جای دنج
    • حقوق سالمندی
    • خلوت جویی
    • کناره گیری
    • گوشه ی عزلت

عباراتی شبیه به "Retirement" با ترجمه به فارسی

  • هسیئر تئيه تامدخ تكرش
  • خجول · خلوت گرای · در شرف بازنشستگی · کم گو · کناره گیر · گوشه گیر
  • نايماظن ريغ یگتسشنزاب متسيس
  • (ارتش - عمدا) پس کشیدن · (از مسابقه) بیرون رفتن · (به جای خلوت یا دورافتاده) رفتن · (بیس بال) چوگان زن را بازاندن و از مسابقه خارج کردن · (ماشین آلات یا کشتی و هواپیما و غیره)کنار گذاشتن · (مبلغ اوراق قرضه یا وام و غیره را) مسترد کردن · (مجازی) پناه بردن · (ورزش) کنار رفتن · (پول) از گردش خارج کردن · بازنشسته شدن یا کردن · بازی را ادامه ندادن · برگشتن · به بستر رفتن · به کار نبردن · عقب نشینی کردن · متقاعد کردن یا شدن · پس دادن · پسروی کردن · کناره گرفتن
  • یگتسشنزابزا لبق
  • (جا) دور افتاده · آرام · بازنشسته · بی سروصدا · خلوت · دنج · دور از جنجال · رجوع شود به reserved · متقاعد · منزوی · هتسشنزاب · کناره گیر · گوشه گیر
  • کوکشم یگتسشنزاب
  • )زا( هتسشنزاب
اضافه کردن

ترجمه های "Retirement" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه