ترجمه "Signal" به فارسی
علامت دادن، مشخص کردن, علامت, علامت دادن بهترین ترجمه های "Signal" به فارسی هستند.
Signal
-
علامت دادن، مشخص کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Signal " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
signal
adjective
verb
noun
دستور زبان
An indication given to another person. [..]
-
علامت
nounYou will stick to the plan and wait for our signal.
شما هم از نقشه پيروي ميکني و منتظر علامت ما ميشي.
-
علامت دادن
nounHe was signalling with her when I saw her
البته وقتی من زنک را دیدم، دکتر هم با او سر کرم علامت دادن بود.
-
سیگنال
varying physical quantity that conveys information
Their sensors on the walls don't care about analog signals.
سنسورهاشون که روی دیوار قرار داره نسبت به سیگنال های آنالوگ حساس نیستن.
-
ترجمه های کمتر
- نشان
- اشاره
- پیام
- چشمگیر
- برجسته
- آژیر
- انگیزان
- مخابراتی
- سرآمد
- (رادیو و تلویزیون و غیره) سیگنال
- (رانندگی) راهنما زدن 0
- (نادر) نمونه
- اشاره کردن
- قابل توجه
- مخابره کردن
- هر چیزی که به عنوان نشان به کار رود: چراغ قرمز
- پرچم سفید
- پرچم قرمز
- چراغ سبز
تصاویر با "Signal"
عباراتی شبیه به "Signal" با ترجمه به فارسی
-
سیگنالینگ راه آهن
-
سیگنال زمان
-
سیگنال پیوسته
-
محصول
-
پردازش سیگنال دیجیتال
-
به طور چشمگیر · به وضوح
-
علامت دهنده
-
شبتاب رنگین · مشعل وری · پرتابه ی منور که با تپانچه ی ویژه پرتاب می کنند
اضافه کردن مثال
اضافه کردن