ترجمه "Sponsor" به فارسی

حامی, حامی مالی, ضامن بهترین ترجمه های "Sponsor" به فارسی هستند.

Sponsor
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حامی

    But you have been the main sponsor that has enabled us to measure it,

    ولی شما حامی اصلی بوده اید که ما را قادر به اندازه گیری آن کرده است.

  • حامی مالی

    And sponsored by the Daughters of the American Revolution...

    و حامی مالی ما موسسه " دختران انقلاب آمریکا " هستند

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Sponsor " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

sponsor verb noun دستور زبان

(transitive) To be a sponsor for. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ضامن

    Maybe it's'cause it's her first time being a sponsor.

    شايد بخاطر اينه كه اولين باره كه ضامن مي شه

  • حامی مالی

    commercial supporter of an event, activity, or person

    And sponsored by the Daughters of the American Revolution...

    و حامی مالی ما موسسه " دختران انقلاب آمریکا " هستند

  • بانی

    a list of bills they have sponsored.

    میتونید برید فهرستی از تمام لوایحی که هر نماینده بانی آنها بوده رو ببینید.

  • ترجمه های کمتر

    • بنداد
    • برپاکننده
    • برپاگر
    • بندادگر
    • پایندان
    • پذیرفتار
    • متعهد
    • (برنامه ی رادیو وتلویزیون و گردهمایی های ورزشی و غیره - شخص یا شرکتی که برای تبلیغ
    • بنداد کردن
    • بندادگری کردن
    • دهشگری کردن
    • رجوع شود به godmother
    • مشتری شدن
    • همه یا بخشی از هزینه را می پردازد) دهشگر

عباراتی شبیه به "Sponsor" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Sponsor" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه