ترجمه "Stamp" به فارسی
ضرب، ضرب سکه, مهر – تمبر, مهر بهترین ترجمه های "Stamp" به فارسی هستند.
Stamp
-
ضرب، ضرب سکه
-
مهر – تمبر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Stamp " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
stamp
Verb
verb
noun
دستور زبان
(slang) A single dose of lysergic acid diethylamide [..]
-
مهر
noun properdevice for stamping designs [..]
I didn't notice it either until I'd stamped nearly all of them.
من هم موقعی متوجه شدم که دی گه همهشونو مهر زده بودم.
-
استامپ
device for stamping designs [..]
Some worked at the stamping machines
عدهای روی ماشین استامپ کار میکردند
-
تاپه
noundevice for stamping designs [..]
-
ترجمه های کمتر
- تمبر
- اثر
- چاپ
- جنس
- نقش
- کوبیدن
- نوع
- ضرب کردن، سکه زدن، ضرب سکوک، ضرب سکه
- نشانه
- گونه
- قالب
- جور
- انگ
- قسم
- frímerki
- پاکوبی
- خاتم
- کوفتن
- (با مهر یا پرس و غیره) نقش انداختن
- (با پا بر زمین کوفتن) پاک کردن
- (برزمین) پای کوفتن
- (در خاطر و غیره) نقش بستن
- (دستگاه) کلوخ کوب
- (سند و غیره را) مهر کردن
- (کلوخه ی معدنی و غیره را) خرد کردن
- اثر مهر 6
- ارسال پست
- انگ زدن
- با گام های سنگین راه رفتن 0
- برجسته کردن
- تخماق زدن
- تمبر 7
- تمبر زدن (یا چسباندن) 8
- تمبر پستی
- جایگزین شدن
- جلوه گر ساختن
- جوهرگین 5
- رد 2
- زیر لگد له کردن
- سرکوب کردن 9
- قالب زدن
- مشخص کردن
- منگنه 4
- منگنه کردن
- مهر زدن
- نشان دادن نشان
- پاسپار کردن
- پایمال کردن
- پایکوب کردن
- کانی کوب 3
- گام زنی 1
تصاویر با "Stamp"
عباراتی شبیه به "Stamp" با ترجمه به فارسی
-
(عامیانه) شخص یا اداره و غیره که بی مطالعه و بررسی چیزها را تصویب می کند یا مورد توافق قرار می دهد · صحه گذار · مهر · مهر لاستیکی
-
امش سردآ و ربمت اب تکاپ
-
(تاریخ انگلیس و امریکا) لایحه ی تمبر (که امریکاییان را مجبور می کرد مالیات اضافه بدهند: 6
-
مهر رسید روی برگ مالیاتی · مهر پرداخت مالیات
-
نقش زنی ضد ویروس
-
نقش زنی ضد اسپم
-
(امریکا - عامیانه) پاتوق · تعمیر · محل تفریح یا گردهمایی همیشگی · مراجعه مکرر · مرمت · پاتوق
-
دستگاه کلوخ کوب · ماشین خرد کننده ی سنگ معدنی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن