ترجمه "stanch" به فارسی

قرص, مستحکم, وفادار بهترین ترجمه های "stanch" به فارسی هستند.

stanch adjective verb noun دستور زبان

To stop the flow of. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قرص

    noun
  • مستحکم

  • وفادار

  • ترجمه های کمتر

    • استوار
    • بستن
    • محکم
    • (از تحلیل رفتن منابع یا ذخایر مالی و غیره) جلوگیری کردن
    • (ریزش خون یا اشک و غیره را) بند آوردن (stanch هم می نویسند)
    • با وفا
    • بی رخنه
    • تراو ناپذیر
    • ثابت قدم
    • جلو تراوش یا آب دادن چیزی را گرفتن
    • غیر قابل نفوذ
    • ناتراوا کردن
    • پاد آب
    • پر و پا قرص
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " stanch " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "stanch" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه