ترجمه "Station" به فارسی
ایستگاه, ایستگاه, توقف گاه بهترین ترجمه های "Station" به فارسی هستند.
-
ایستگاه
nounI have just been to Sapporo Station to see my mother off.
من به تازگی در ایستگاه ساپورو بودم تا مادرم را بدرقه کنم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Station " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
(obsolete) The fact of standing still; motionlessness, stasis. [..]
-
ایستگاه
nounplace where a vehicle may stop
I live miles away from the nearest station.
من چندین مایل دورتر از نزدیکترین ایستگاه زندگی می کنم.
-
توقف گاه
nounplace where one stands or stays
five minutes' walk, a few hundred meters from the ranger station.
فقط پنج دقیقه پیاده روی و فقط چند صد متر دورتراز توقف گاه نگهبانان جنگل
-
پایگاه
nounplace used for broadcasting
This station is now the ultimate power in the universe.
حالا دیگه این پایگاه ، قدرت بی چون و چرای کهکشانه.
-
ترجمه های کمتر
- جایگاه
- مقام
- جا
- کانال
- مرحله
- پاسگاه
- مرکز
- محل
- قرارگاه
- پست
- موضع
- مقر
- موقعیت
- رتبه
- گامه
- جاه
- مرتبه
- پایه
- بودگاه
- پراکنگاه
- یام
- ایسته
- زینه
- سکون
- ارج
- (استرالیا) مرکز دامداری
- (به محلی) ماموریت دادن (برای اقامت) 1
- (زیست شناسی) زیستگاه
- (قدیمی) ایستایی
- - گاه
- ایستا کردن
- جایگزین کردن
- جایگیر کردن
- رستنگاه 0
- قرار دادن
- قرار گاه
- محل توقف
- محل ماموریت
- محل کار
- مرکز رادیو
- مرکز مخابراتی
- مستقرر کردن
- پست خدمت
تصاویر با "Station"
عباراتی شبیه به "Station" با ترجمه به فارسی
-
نیروگاه · کارخانه برق
-
(سابقا) وابسته به تلفن دور دست از یک خانه به خانه ی دیگر
-
ایستگاه پلیس · ایستگاه کلانتری · مرکز پلیس · پاسگاه · کلانتری · کمیسری
-
پایگاه هوایی
-
(اتومبیل) استیشن · استیشن واگن · ماشین کبریتی
-
متمرکزکننده توان خورشید
-
مسئول ایستگاه
-
(آمریکا) پمپ بنزین · جایگاه سوخت · جایگاه فروش بنزین (service station هم می گویند) · نیروگاه گازی · پمپ بنزین