ترجمه "Tension" به فارسی
تنش, تنش, کشش بهترین ترجمه های "Tension" به فارسی هستند.
-
تنش
nounTensions mount as the Soviet missile ship nears Cuba.
همينطور که کشتي حامل موشک هاي شوروي به کوبا نزديکتر ميشه, تنش ها بيشتر ميشه.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Tension " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Psychological state of being tense. [..]
-
تنش
nounpsychological state
I held my breath not because of her scent now, but because of the sudden, overwhelming tension.
نفسم را حبس کردم نه به خاطر عطر او، به خاطر تنش ناگهانی سخت.
-
کشش
pulling force transmitted axially by means of a string, cable, chain, or similar 1D continuous object, or by each end of a rod, truss member, or 3D object; action-reaction pair of forces acting at each end of said elements; opposite of compression
I think it's the sort of tension in your jaw.
من فکر ميکنم اين يک نوع کشش توي فکها باشه
-
فشار
nounIn this state of nervous tension, bordering on delirium, the least shock was an agony to him.
در چنین فشار فوقالعادهٔ اعصاب که به کابوس نزدیک بود، کوچکترین تکان برای او دردآور بود.
-
ترجمه های کمتر
- کشمکش
- نگرانی
- ولتاژ
- سفتی
- دلواپسی
- تنیدگی
- كشش
- کشیدگی
- کشاکش
- کدورت
- وخامت
- (مقاومت مصالح) کشش
- (گاز و بخار) قدرت انبساط
- تحت فشار یا کشش قرار دادن
- توازن نیروها
- حالت عصبی
- فشار روحی
- نیروی کششی
- هم زوری
- کش زور
- گسترش پذیری
عباراتی شبیه به "Tension" با ترجمه به فارسی
-
سندرم پیش از قاعدگی
-
(فیزیک - شیمی) روکشش · روتنش · کشش سطحی
-
(برق) فشار کم (در برابر: فشار قوی high-tension) · فشار ضعیف · ولتاژ کم
-
پیش-تنیده
-
چوب فشاري · چوب كششي · چوب واکنشی
-
(برق) فشار قوی · ولتاژ زیاد
-
انبساطی ی · کششی