ترجمه "Thin" به فارسی
نازک, تنک, لاغر بهترین ترجمه های "Thin" به فارسی هستند.
thin
adjective
verb
noun
adverb
دستور زبان
(philately) a loss or tearing of paper from the back of a stamp, although not sufficient to create a complete hole. [..]
-
نازک
adjectivehaving little thickness or extent from one surface to its opposite
The ice is so thin that it won't bear your weight.
یخ نازک است طوری که وزنت تحمل نخواهد کرد.
-
تنک
adjectivescarce [..]
His large head was pink, his brown hair thin and dry.
صورت درشتش پشت گلی بود و موهای قهوایش تنک و خشک.
-
لاغر
adjectivehaving little body fat or flesh; slim; slender; lean; gaunt
Picturing his long, thin face, his browless eyes and cold gaze.
صورت لاغر و کشیده، چشمهای بدون ابرو و نگاه سردش را تجسم میکنم.
-
ترجمه های کمتر
- رقیق
- باریک
- شل
- نحیف
- لطیف
- کم
- ضعیف
- سبک
- سست
- آبکی
- اندک
- استخوانی
- ناچیز
- پراکنده
- آبناک
- نامستدل
- جیر
- قلیل
- (رنگ) پریده
- (صدا) زیر
- (علف هرزه و غیره) چیدن
- (معمولا با: out) وجین کردن یا شدن
- (مو و درخت و غیره) کم پشت
- باریک کردن یا شدن
- باور نکردنی
- به طور نازک یا رقیق 1
- تنک کردن
- دور از هم
- رقیق کردن
- رقیق کردن یا شدن 4
- شل 0
- لاغر کردن
- لاغر کردن یا شدن 3
- نا مشخص
- نا چگال
- نازک شدن
- نازک کردن یا شدن 2
- هرس کردن
- کم مایه
- کم پشت
- کم پشت کردن یا شدن
- کم چگال
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Thin " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "Thin"
عباراتی شبیه به "Thin" با ترجمه به فارسی
-
رقیق کردن · لاغر کردن
-
باریکی · رقیقی · سبکی · سستی · كسر وزن · لاغری · لطافت · نازکی · نحیفی · پراکندگی · کم مایگی · کموزنی
-
تاجزني درخت · تنكسازي · تنكسازي گل · تنکسازی · سرشاخهزني · شکوفهزدایی · هرس · هرس خشك · هرس سبز
-
تین کلاینت
-
تنكسازي ميوه · میوهزدایی
-
تنكسازي (شكوفهزدايي)
-
آزمونهاي ايمنيشناختي · ايمنيسنجي · ايمنيسنجی افزايش تاخيري · ايمنيسنجیهاي لايه نازك · تحليل ايمني-شيميايي · تکنیکهای ایمنیشناختی · فنون ایمنیشناختی · فنون سرمشناختي · ليانايمنيسنجی
-
حساس · داری پوست نازک · زود رنج · زودآسیب · لطیف · نازک پوست · پوست نازک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن