ترجمه "Withered" به فارسی

پژمرده ترجمه "Withered" به فارسی است.

withered adjective verb دستور زبان

Shrivelled, shrunken or faded, especially due to lack of water. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پژمرده

    adjective

    Behind them the night breathed off a dry heat and the scent of withered wormwood.

    نفس شب گرمای خشک و بوی افسنطین پژمرده در پشتشان میدمید.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Withered " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "Withered" با ترجمه به فارسی

  • ناسور
  • افسرده · خراب کننده · ضعف بنیه · لاغری · مخرب · پژمرده · پژمردگی
  • (با نگاه و غیره) در جای خشکاندن یا میخکوب کردن · (به ویژه گیاه) پژمردن · از میان رفتن · افسردن · افسرده شدن · افسرده کردن · به یاس مبدل شدن · تباه شدن یا کردن · سرافکنده کردن · پخسیدن · پلاساندن · پلاسیدن (wilt هم می گویند) · پلاسیده شدن · پژمردن · پژمرده شدن · پژمرده کردن · چروک شدن
  • جدوگاه · جلوگاه اسب · شانه ی اسب
اضافه کردن

ترجمه های "Withered" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه