ترجمه "ab" به فارسی

شکمی, بطنی, (بیس بال) تعداد ضربه بهترین ترجمه های "ab" به فارسی هستند.

ab noun verb adverb adposition دستور زبان

(informal) abdominal muscle. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شکمی

    noun
  • بطنی

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ab " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

AB noun proper دستور زبان

A blood type of the ABO system that has a both blood antigens and may receive all blood types, and donate to AB. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (بیس بال) تعداد ضربه

  • ایالت آلبرتا (در کانادا)

  • لیسانس علوم انسانی

Ab noun proper دستور زبان

(immunology) antibody [..]

+ اضافه کردن

"Ab" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Ab در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "ab"

عباراتی شبیه به "ab" با ترجمه به فارسی

  • حرارت مطلق (مخفف : absolute temperature) · رجوع شود به ab
  • بستری · در بستر · در تختخواب
  • شینزو آبه
  • ادم خواب الود · خوابَکی
  • Abe
    ابراهیم
  • abs
    عضلات شکمی
  • ab-
    از · دور · دور از · پیشوند: بر کنار از
  • از تاریخ پیدایش رم
اضافه کردن

ترجمه های "ab" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه