ترجمه "absentee" به فارسی
غایب, مفقودالاثر, شخص غایب بهترین ترجمه های "absentee" به فارسی هستند.
absentee
adjective
noun
دستور زبان
A person who is absent from his or her employment, school, post, duty, etc. [..]
-
غایب
adjectiveCan I ask you something absentee mother to mildly abusive daughter?
می تونم به عنوان یه مادر غایب... از دختر نیمه شیّادم یه چیزی بپرسم ؟
-
مفقودالاثر
noun -
شخص غایب
noun -
مالک غایب از ملک
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " absentee " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "absentee" با ترجمه به فارسی
-
زمینداران غایب
-
غیبت
-
رای غیابی
-
از کار گریزی · تمایل به غیبت · غیبت · غیبت از کار یا مدرسه · غیبت بدون دلیل
-
از کار گریزی · تمایل به غیبت · غیبت · غیبت از کار یا مدرسه · غیبت بدون دلیل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن