ترجمه "absent-minded" به فارسی
حواس پرت, بی حواس, سر به هوا بهترین ترجمه های "absent-minded" به فارسی هستند.
absent-minded
adjective
دستور زبان
absent in mind; abstracted; preoccupied; forgetful or careless due to distraction; easily distracted [..]
-
حواس پرت
hurried off in his strange, peering, absent minded fashion.
به همان شیوه عجیب، با نگاه خیره و حواس پرت، با عجله راه افتاد.
-
بی حواس
how could you be so absent-minded? are you saying the kids
چطور میتونی اینقدر بی حواس باشی؟
-
سر به هوا
for he grew extremely absent minded, and took to talking to himself.
بیش از اندازه سر به هوا و گیج شده بود و عادت کرده بود که با خودش حرف بزند.
-
ترجمه های کمتر
- فراموشکار
- پریشان حواس
- گیج
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " absent-minded " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن