ترجمه "Absent" به فارسی
غيبت, غايب, غایب بهترین ترجمه های "Absent" به فارسی هستند.
-
غيبت
And who wrote this, who wrote this absent-note?
کي اينو نوشته, کي اين نامه غيبت رو نوشته ؟
-
غايب
With Lorenzo and Clarice both absent, your son is the sole representative of their bloodline.
با لورنزو و كلاريس هردو غايب ، پسر تو تنها نماينده ي خوني ماست.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Absent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Being away from a place; withdrawn from a place; not present. [..]
-
غایب
adjectivebeing away from a place
Give me the reason for which you were absent yesterday.
دلیلش را به من بگو که چرا دیروز غایب بودی.
-
نیست
adjective verbI'm not speaking of present company, for he's absent.
دارم از کسی صحبت میکنم که دیگر با ما نیست.
-
گیج
So absent minded was he that he could not rememberwhich window catches he had inspected
آن قدر گیج بود که نتوانست به یاد آورد گیره کدام پنجره را وارسی کرده است.
-
ترجمه های کمتر
- غیرموجود
- نهست
- ناموجود
- مفقود
- مجزا
- گنگ
- مات
- مختصر
- بی توجه
- حواس پرت
- فاقد وجود
- پریشان خیال
عباراتی شبیه به "Absent" با ترجمه به فارسی
-
(حقوق) در غیاب مدافع
-
(AWOL هم می گویند) · (ارتش) غایب بدون مجوز · غایب غیر موجه
-
غیاب پس از مرخصی
-
بی حواس · حواس پرت · سر به هوا · فراموشکار · پریشان حواس · گیج
-
حواس پرتی
-
(در مورد کسی که غرق در فکر است) با بی توجهی · با بی اعتنایی · با پریشانی خیال