ترجمه "accelerated" به فارسی
سريع, شتابانيده بهترین ترجمه های "accelerated" به فارسی هستند.
accelerated
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of accelerate. [..]
-
سريع
Slightly more accelerated than anticipated but... you're fine.
... کمي سريعتر از حالت پيش بيني شده است اما تو مشکلي نخواهي داشت
-
شتابانيده
made faster
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " accelerated " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "accelerated" با ترجمه به فارسی
-
(اتومبیل) گاز دادن · افزایش یافتن · بالا رفتن · بر سرعت افزودن · تسریع کردن · تشدید کردن · تند شدن · تند کردن · تندتر رفتن · تندتر شدن · جلو انداختن · سرعت بخشیدن · سریع شدن · شتاباندن · شتابیدن · شتافتن · شدت یافتن · وقوع چیزی راتسریع کردن
-
(قدیمی - شیمی) کاتالیزور · تسریع کننده · شتاباننده · شتابنده
-
انگیزه برای افزایش سرمایه گذاری جدید · انگیزه برای افزایش سرمایه گذاریهای جدید در زمانی که تقاضای افزون بر ظرفیت موجود ، فشار می آورد.
-
شتابدهنده ذرهای
-
دوره فشرده
-
برنامه فشرده
-
شتاب گرانشی
-
پاداش تسریعی پاداش افزایش تولید
اضافه کردن مثال
اضافه کردن