ترجمه "accepted" به فارسی
پذیرفته, مرسوم و معمول, مقبول بهترین ترجمه های "accepted" به فارسی هستند.
accepted
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of accept. [..]
-
پذیرفته
adjectiveBut I was paralyzed by my fear of not being accepted.
اما من توسط ترس از عدم پذیرفته شدنم فلج شده بودم.
-
مرسوم و معمول
-
مقبول
adjectiveWhatever we can do in Jehovah’s service, all of us can offer acceptable spiritual sacrifices to him.
هر یک از ما با انجام دادن آنچه از دستش برمیآید، میتواند به یَهُوَه قربانیهای مقبول اهدا کند.
-
مورد توافق
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " accepted " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "accepted" با ترجمه به فارسی
-
امتناع تحویل گرفتن کار
-
ریسک قابل قبول پذیرش نادرست
-
پذیرش منفعل
-
اذعان کردن · باور داشتن · به عهده گرفتن · تصدیق کردن · توافق کردن · رضایت دادن · قبول داشتن · قبول کردن · پذیرش · پذیرفتن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن