ترجمه "accessorial" به فارسی

الحاقی, معاونتی, فرعی بهترین ترجمه های "accessorial" به فارسی هستند.

accessorial noun adjective دستور زبان

Of or pertaining to an accessory; as, accessorial agency, accessorial guilt. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • الحاقی

  • معاونتی

  • فرعی

    With me money is an accessory, the overflow of my heart, the framework.

    پول برای من یکچیز فرعی، یک وسیلهٔ خوشگذرانی، یک تب روحی است.

  • ترجمه های کمتر

    • اضافی
    • هم دستانه
    • وابسته به شریک جرم
    • وابسته به متمم
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " accessorial " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "accessorial" با ترجمه به فارسی

  • (جمع) حشو و زائد · (زمین شناسی) جز فرعی · آکسسوار · اضافات · اضافی · الحاقی · ثانوی · جانبی · شریک جرم · ضمائم · ضمیمه · فرعی · لوازم · متعلقات · مخلفات · معاون جرم · معین · ملحقات · مکمل · همدست · همراه · کمکی · یاور · یدکی
  • عصب اکسسوری · یازدهمین عصب مهره داران چهار پا
  • ممد، یاریگر، مددکار، پشتوانه
  • (گیاه شناسی) میوه ی ثانوی · میوه کاذب
  • خدمات ضمنی معین
  • اکسسوری
  • لوازم
  • (جمع) حشو و زائد · (زمین شناسی) جز فرعی · آکسسوار · اضافات · اضافی · الحاقی · ثانوی · جانبی · شریک جرم · ضمائم · ضمیمه · فرعی · لوازم · متعلقات · مخلفات · معاون جرم · معین · ملحقات · مکمل · همدست · همراه · کمکی · یاور · یدکی
اضافه کردن

ترجمه های "accessorial" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه