ترجمه "accessory" به فارسی
آکسسوار, همدست, معاون جرم بهترین ترجمه های "accessory" به فارسی هستند.
Having a secondary, supplementary or subordinate function by accompanying as a subordinate; aiding in a secondary way; being additional; being connected as an incident or subordinate to a principal; contributing or being contributory. Said of persons and things, and, when of persons, usually in a bad sense; as, he was accessory to the riot; accessory sounds in music. [..]
-
آکسسوار
that which belongs to something else deemed the principal, attachment
-
همدست
An associate in the commission of a crime.
Fermina Daza' s anger grew more intense at the idea that her father was an accessory to the visit.
خشم فرمینا داثا با وقوف به این که پدرش نیز همدست آن راهبه است، دو برابر شد.
-
معاون جرم
noun
-
ترجمه های کمتر
- لوازم
- جانبی
- فرعی
- یدکی
- اضافات
- ضمائم
- مخلفات
- ملحقات
- الحاقی
- متعلقات
- مکمل
- ثانوی
- ضمیمه
- یاور
- اضافی
- معین
- کمکی
- همراه
- (جمع) حشو و زائد
- (زمین شناسی) جز فرعی
- شریک جرم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " accessory " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
ممد، یاریگر، مددکار، پشتوانه
عباراتی شبیه به "accessory" با ترجمه به فارسی
-
عصب اکسسوری · یازدهمین عصب مهره داران چهار پا
-
(گیاه شناسی) میوه ی ثانوی · میوه کاذب
-
خدمات ضمنی معین
-
اکسسوری
-
اضافی · الحاقی · فرعی · معاونتی · هم دستانه · وابسته به شریک جرم · وابسته به متمم
-
لوازم