ترجمه "accident" به فارسی
حادثه, عرض, تصادف بهترین ترجمه های "accident" به فارسی هستند.
An unexpected event with negative consequences occurring without the intention of the one suffering the consequences. [..]
-
حادثه
noununforeseen and unplanned event or circumstance
His accident incapacitated him for work.
حادثه او را از کار افتاده کرد.
-
عرض
nounphilosophy: appearance, manifestation
-
تصادف
noununexpected event with negative consequences
Walking along the street, I saw the accident.
از کنار خیابون رد می شدم که تصادف رو دیدم.
-
ترجمه های کمتر
- اتفاق
- سانحه
- پیشامد
- عارضه
- اتفاقی
- واقعه
- قضا
- رخداد
- شیئی
- فرعی
- تصادف اتومبیل
- حادثه، تصادف
- عرض (فلسفه)
- غیر اساسی
- قضا وقدر
- ناهمواری یا ناهنجاری سطح چیزی (مثلا سطح ماه)
- واقعه ناگوار
- واقعه ی ناگوار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " accident " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A town in Maryland.
-
تصادف
nounWalking along the street, I saw the accident.
از کنار خیابون رد می شدم که تصادف رو دیدم.
-
حادثه
nounHis accident incapacitated him for work.
حادثه او را از کار افتاده کرد.
-
اتفاق
nounAccidents are more likely to happen when people move about unnecessarily.
تصادفات زودتر اتفاق مي افته اگه حرکتِ غير ضروري کنيد
تصاویر با "accident"
عباراتی شبیه به "accident" با ترجمه به فارسی
-
میزان تکرار حادثه
-
سکته · سکته ناقص
-
قوه قهریه
-
در معرض حادثه · سانحه پذیر · مستعد تصادف
-
حوادث ناشی از کار
-
پیشگیری از حادثه
-
(دستور زبان) صرف واژه · اساس · اصول اولیه · تغییرات صرفی · دستور مقدماتی · ساخت واژه · صورت های صرفی · مبتدیات · پیش امد
-
بیمه تصادف حادثه