ترجمه "accidental" به فارسی
تصادفی, اتفاقی, غیر اساسی بهترین ترجمه های "accidental" به فارسی هستند.
accidental
adjective
noun
دستور زبان
Happening by chance, or unexpectedly; taking place not according to the usual course of things; casual; fortuitous [..]
-
تصادفی
adjective nounI guess I accidentally gave you the wrong chip in the museum.
گمان کنم که تصادفی ژتون اشتباهی توی موزه بهت دادم.
-
اتفاقی
adjective nounWe have orders to tell the passengers that they are accidental drowning victims.
ما از مقامات بالا دستور داریم به مسافران بگوییم که این اجساد، اجساد غرق شدگان اتفاقی است.
-
غیر اساسی
adjective noun
-
ترجمه های کمتر
- غیر مترقبه
- پیشامدی
- عرضی
- ناگهانی
- عارضی
- عارضه
- فرعی
- شانسی
- اضافی
- (موسیقی) پیش نشان
- علامت عرضی
- پیش بینی نشده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " accidental " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "accidental" با ترجمه به فارسی
-
مستمری فوقت ناشی از کار
-
اتفاقا · برحسب اتفاق · بطورعارضی · بطورپیشامد · قضارا · ناگهان
-
اتفاق · تصادف · حالت اتفاقی · عارضیت
-
اتفاقا · برحسب اتفاق · بطورعارضی · بطورپیشامد · قضارا · ناگهان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن