ترجمه "accidentally" به فارسی
اتفاقا, ناگهان, بطورعارضی بهترین ترجمه های "accidentally" به فارسی هستند.
accidentally
adverb
دستور زبان
In an accidental manner; unexpectedly; by chance; casually; fortuitously. [..]
-
اتفاقا
adverbWe add a light to WALL-E that accidentally leaks into his eyes.
نوری را به وال-ئی میافزایم که اتفاقا به دورن چشمهایش نفوذ میکند.
-
ناگهان
adverbAnd we're losing him because some white boy accidentally on purpose tries to waste a Haji.
چون که يه پسره سفيدپوست ناگهان از عمد سعي ميکنه يه حاجي رو نفله کنه
-
بطورعارضی
-
ترجمه های کمتر
- بطورپیشامد
- قضارا
- برحسب اتفاق
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " accidentally " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "accidentally" با ترجمه به فارسی
-
مستمری فوقت ناشی از کار
-
(موسیقی) پیش نشان · اتفاقی · اضافی · تصادفی · شانسی · عارضه · عارضی · عرضی · علامت عرضی · غیر اساسی · غیر مترقبه · فرعی · ناگهانی · پیش بینی نشده · پیشامدی
-
اتفاق · تصادف · حالت اتفاقی · عارضیت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن