ترجمه "accidentalness" به فارسی
عارضیت, تصادف, اتفاق بهترین ترجمه های "accidentalness" به فارسی هستند.
accidentalness
noun
دستور زبان
The quality of being accidental; casualness. [..]
-
عارضیت
-
تصادف
nounFar from being an accidental, happy occurrence, worship is essential and central to our spiritual life.
فرا تر از یک تصادف، وقوع خوشحال کننده، پرستش در زندگی روحانی ما ضروری و مرکزی است.
-
اتفاق
nounGuarnere was badly wounded, and Hoobler died accidentally.
گارنير بشدت مجروح شده بود ، و هوبلر اتفاقي مرد.
-
حالت اتفاقی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " accidentalness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "accidentalness" با ترجمه به فارسی
-
مستمری فوقت ناشی از کار
-
(موسیقی) پیش نشان · اتفاقی · اضافی · تصادفی · شانسی · عارضه · عارضی · عرضی · علامت عرضی · غیر اساسی · غیر مترقبه · فرعی · ناگهانی · پیش بینی نشده · پیشامدی
-
اتفاقا · برحسب اتفاق · بطورعارضی · بطورپیشامد · قضارا · ناگهان
-
اتفاقا · برحسب اتفاق · بطورعارضی · بطورپیشامد · قضارا · ناگهان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن