ترجمه "accomplished" به فارسی

انجام شده, فاضل, آموخته بهترین ترجمه های "accomplished" به فارسی هستند.

accomplished adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of accomplish. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انجام شده

    adjective

    Why talk of them till we have accomplished something?

    هنوز کاری انجام نشده، پس نباید حرفشو بزنیم.

  • فاضل

    adjective

    As every accomplished musician knows, it takes diligent practice to perform beautiful music.

    همانطور که هر موسیقیدان فاضل میداند، آهنگ زیبا به تمرین زیاد نیازمند است.

  • آموخته

  • ترجمه های کمتر

    • انجامیده
    • تکمیل
    • ماهر
    • مبادی آداب
    • مهذب
    • ورزیده
    • پرخیده
    • چیره دست
    • کامل شده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " accomplished " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "accomplished" با ترجمه به فارسی

  • اجراکننده · انجام دهنده
  • نائل شدن به هدف، رسیدن به هدف
  • اجرا کردن · از پیش بردن · انجام دادن · بانجام رساندن · برآوردن · به انجام رسانیدن · به نتیجه رساندن · به پایان رساندن · تحصیل کردن · تکمیل کردن · دست یافتن · رسیدن · رسیدن به · صورت گرفتن · طی کردن · مجهز کردن · نائل آمدن · پیمودن · کامل کردن
  • فضائل · معلومات · هنرها · کمالات
  • انجام دادن
  • عمل انجام شده
  • انجام دادنی · قابل اجرا
  • اتمام · اجرا · انجام · انجام دادن · تحقق · تهذیب · تکمیل · حصول · خوش معاشرتی · دست یابی · دستاورد · دستیابی · فراگیری · فضل و کمال · فضیلت · نیل · هنر · ورزیدگی · پرداخت · چیره دستی · کمال · گزارد · گزاره
اضافه کردن

ترجمه های "accomplished" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه