ترجمه "accomplishable" به فارسی
انجام دادنی, قابل اجرا بهترین ترجمه های "accomplishable" به فارسی هستند.
accomplishable
adjective
دستور زبان
Capable of being accomplished; practicable. [..]
-
انجام دادنی
-
قابل اجرا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " accomplishable " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "accomplishable" با ترجمه به فارسی
-
آموخته · انجام شده · انجامیده · تکمیل · فاضل · ماهر · مبادی آداب · مهذب · ورزیده · پرخیده · چیره دست · کامل شده
-
اجراکننده · انجام دهنده
-
نائل شدن به هدف، رسیدن به هدف
-
اجرا کردن · از پیش بردن · انجام دادن · بانجام رساندن · برآوردن · به انجام رسانیدن · به نتیجه رساندن · به پایان رساندن · تحصیل کردن · تکمیل کردن · دست یافتن · رسیدن · رسیدن به · صورت گرفتن · طی کردن · مجهز کردن · نائل آمدن · پیمودن · کامل کردن
-
فضائل · معلومات · هنرها · کمالات
-
انجام دادن
-
عمل انجام شده
-
اتمام · اجرا · انجام · انجام دادن · تحقق · تهذیب · تکمیل · حصول · خوش معاشرتی · دست یابی · دستاورد · دستیابی · فراگیری · فضل و کمال · فضیلت · نیل · هنر · ورزیدگی · پرداخت · چیره دستی · کمال · گزارد · گزاره
اضافه کردن مثال
اضافه کردن