ترجمه "accomplishment" به فارسی

هنر, تکمیل, حصول بهترین ترجمه های "accomplishment" به فارسی هستند.

accomplishment noun دستور زبان

The act of accomplishing; entire performance; completion; fulfillment; as, the accomplishment of an enterprise, of a prophecy, etc. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • هنر

    noun

    she meant to make much use of this accomplishment, to save Mr.Casaubon's eyes.

    تصمیم گرفت در آینده از این هنر بسیار استفاده کند تا چشمان آقای کازوبن خسته نشود.

  • تکمیل

    noun
  • حصول

    noun

    where Ahab's chances of accomplishing his object have hitherto been spoken of

    هر کجا پیش از این درباره رویدادهای حصول هدف اهب ذکری شده است

  • ترجمه های کمتر

    • نیل
    • پرداخت
    • انجام
    • تحقق
    • دستاورد
    • کمال
    • فضیلت
    • اتمام
    • دستیابی
    • گزارد
    • ورزیدگی
    • گزاره
    • تهذیب
    • فراگیری
    • اجرا
    • انجام دادن
    • خوش معاشرتی
    • دست یابی
    • فضل و کمال
    • چیره دستی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " accomplishment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "accomplishment" با ترجمه به فارسی

  • آموخته · انجام شده · انجامیده · تکمیل · فاضل · ماهر · مبادی آداب · مهذب · ورزیده · پرخیده · چیره دست · کامل شده
  • اجراکننده · انجام دهنده
  • نائل شدن به هدف، رسیدن به هدف
  • اجرا کردن · از پیش بردن · انجام دادن · بانجام رساندن · برآوردن · به انجام رسانیدن · به نتیجه رساندن · به پایان رساندن · تحصیل کردن · تکمیل کردن · دست یافتن · رسیدن · رسیدن به · صورت گرفتن · طی کردن · مجهز کردن · نائل آمدن · پیمودن · کامل کردن
  • فضائل · معلومات · هنرها · کمالات
  • انجام دادن
  • عمل انجام شده
  • انجام دادنی · قابل اجرا
اضافه کردن

ترجمه های "accomplishment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه