ترجمه "accumulative" به فارسی
انباشته, انبارشی, انباشتی بهترین ترجمه های "accumulative" به فارسی هستند.
accumulative
adjective
دستور زبان
Characterized by accumulation; serving to collect or amass; cumulative; additional. [..]
-
انباشته
You accumulate knowledge throughout your life in memories.
آگاهی در طول زندگی در حافظه انباشته میشه.
-
انبارشی
-
انباشتی
-
ترجمه های کمتر
- تجمعی
- طماع
- فزاینده
- متراکم
- انبارش گر
- جمع شونده
- زیاده طلب
- مال اندوز
- متمایل به انباشته شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " accumulative " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "accumulative" با ترجمه به فارسی
-
بطورجمع شونده · بطورجمعی
-
سود انباشته
-
انبارش · انباشت · انباشتگی · انبوه شدگی · اندوختگی · تجمع · تراکم · تعلق گیری (سود یا بهره به سرمایه ی جمع شده) · تل · توده · جمع آوری · جمع شدگی · ذخیره · متراکم · مجموعه · کپه
-
استهلاک انباشته، ذخیره استهلاک
-
اندوخته شد · ذخیره شد
-
(برق و الکترونیک) باطری انباری · (کامپیوتر) انباشتگر · آکومولاتور · انبارش گر · انباره · انباشت کننده · انباشتگر · اکومولاتور · باتری · جمع کننده · خازن
-
(در یک جا) جمع شدن · افزوده شدن · انباشتن · انباشته شدن · انبوه شدن یا کردن · اندوختن · توده شدن یا کردن · جمع کردن · ذخیره شدن · روی هم رفتن · فراهم آوردن · گرد کردن · گردآوری کردن
-
مزایای انباشته
اضافه کردن مثال
اضافه کردن