ترجمه "accumulate" به فارسی
انباشتن, اندوختن, گرد کردن بهترین ترجمه های "accumulate" به فارسی هستند.
accumulate
adjective
verb
دستور زبان
(transitive) To heap up in a mass; to pile up; to collect or bring together; to amass. [..]
-
انباشتن
verbTo get or gather together.
They have succeeded in accumulating a greater mass of objects
در هر صورت درست است که در راه انباشتن ثروت و مکنت توفیق یافتند
-
اندوختن
verb -
گرد کردن
verb
-
ترجمه های کمتر
- (در یک جا) جمع شدن
- افزوده شدن
- انباشته شدن
- انبوه شدن یا کردن
- توده شدن یا کردن
- جمع کردن
- ذخیره شدن
- روی هم رفتن
- فراهم آوردن
- گردآوری کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " accumulate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "accumulate" با ترجمه به فارسی
-
بطورجمع شونده · بطورجمعی
-
سود انباشته
-
انبارش · انباشت · انباشتگی · انبوه شدگی · اندوختگی · تجمع · تراکم · تعلق گیری (سود یا بهره به سرمایه ی جمع شده) · تل · توده · جمع آوری · جمع شدگی · ذخیره · متراکم · مجموعه · کپه
-
انبارش گر · انبارشی · انباشته · انباشتی · تجمعی · جمع شونده · زیاده طلب · طماع · فزاینده · مال اندوز · متراکم · متمایل به انباشته شدن
-
استهلاک انباشته، ذخیره استهلاک
-
اندوخته شد · ذخیره شد
-
(برق و الکترونیک) باطری انباری · (کامپیوتر) انباشتگر · آکومولاتور · انبارش گر · انباره · انباشت کننده · انباشتگر · اکومولاتور · باتری · جمع کننده · خازن
-
مزایای انباشته
اضافه کردن مثال
اضافه کردن