ترجمه "accumulator" به فارسی

انباره, آکومولاتور, اکومولاتور بهترین ترجمه های "accumulator" به فارسی هستند.

accumulator noun دستور زبان

One who, or that which, accumulates. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انباره

  • آکومولاتور

    energy storage device: a device which accepts energy, stores energy, and releases energy as needed

  • اکومولاتور

  • ترجمه های کمتر

    • خازن
    • انباشت کننده
    • انباشتگر
    • باتری
    • (برق و الکترونیک) باطری انباری
    • (کامپیوتر) انباشتگر
    • انبارش گر
    • جمع کننده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " accumulator " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "accumulator"

عباراتی شبیه به "accumulator" با ترجمه به فارسی

  • بطورجمع شونده · بطورجمعی
  • سود انباشته
  • انبارش · انباشت · انباشتگی · انبوه شدگی · اندوختگی · تجمع · تراکم · تعلق گیری (سود یا بهره به سرمایه ی جمع شده) · تل · توده · جمع آوری · جمع شدگی · ذخیره · متراکم · مجموعه · کپه
  • انبارش گر · انبارشی · انباشته · انباشتی · تجمعی · جمع شونده · زیاده طلب · طماع · فزاینده · مال اندوز · متراکم · متمایل به انباشته شدن
  • استهلاک انباشته، ذخیره استهلاک
  • اندوخته شد · ذخیره شد
  • (در یک جا) جمع شدن · افزوده شدن · انباشتن · انباشته شدن · انبوه شدن یا کردن · اندوختن · توده شدن یا کردن · جمع کردن · ذخیره شدن · روی هم رفتن · فراهم آوردن · گرد کردن · گردآوری کردن
  • مزایای انباشته
اضافه کردن

ترجمه های "accumulator" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه