ترجمه "accustomed" به فارسی
آشنا, عادی, مرسوم بهترین ترجمه های "accustomed" به فارسی هستند.
accustomed
adjective
verb
دستور زبان
Familiar through use; usual; customary. [..]
-
آشنا
nounfamiliar
I understood her very well, for I had been accustomed to the fluent tongue of Madame Pierrot.
حرفهایش را خیلی خوب میفهمیدم چون با زبان فرانسه فصیح مادام پیه رو آشنا شده بودم.
-
عادی
adjective -
مرسوم
adjective
-
ترجمه های کمتر
- آموخته
- خو گرفته
- خوگرفته
- عادت کرده
- معتاد
- معتاد به
- معمولی
- همیشگی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " accustomed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن