ترجمه "addictive" به فارسی
معتاد کننده, اعتیادآور, خو آفرین بهترین ترجمه های "addictive" به فارسی هستند.
addictive
adjective
noun
دستور زبان
Causing or tending to cause addiction; habit-forming. [..]
-
معتاد کننده
adjectiveYou're lucky you don't have an addictive personality.
خوش شانسي که يه شخصيت معتاد کننده نداري
-
اعتیادآور
Overdrinking is addictive and leads to foolish conduct.
افراط در مصرف مشروبات الکلی اعتیادآور است و به رفتاری بد و ناخوشایند میانجامد.
-
خو آفرین
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " addictive " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "addictive" با ترجمه به فارسی
-
من یک معتاد به سکس هستم
-
مستی
-
اعتیاد جنسی
-
آموختگی · اعتیاد · خو گرفتگی · خو گیری · عادت (قوی) · عدم استقلال · میل وافر · وابستگی
-
اعتیاد · اعتیاد دادن · خو دادن · خو گرفته · عادت · عادت دادن · عادی کردن · معتاد · معتاد کردن · وسواس · چرخ دنده ساعت
-
خو گرفته به مواد کرخگر · معتاد به مواد مخدر · وراد هب داتعم
-
اعتیاد به عشق
-
سل ریه · وراد هب یداتعم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن