ترجمه "administered" به فارسی

اجرا کرد, اداره کرد, بکار برد بهترین ترجمه های "administered" به فارسی هستند.

administered verb

Simple past tense and past participle of administer. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اجرا کرد

    I say that you cannot administer a wicked law impartially.

    من ميگم که يه قانون نابکار رو نمي شه بي طرفانه اجرا کرد

  • اداره کرد

  • بکار برد

  • گذشته فعل Administer

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " administered " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "administered" با ترجمه به فارسی

  • (تنبیه و اعدام و غیره) اجرا کردن · (حقوق) به عنوان مباشر (یا امین ترکه یا متولی) عمل کردن · (مراسم تحلیف و غیره را) سرپرستی کردن · اداره کردن · دادن · دارو دادن · رسیدگی کردن · فرمداری کردن · مدیریت کردن · نظارت کردن · نظارت کردن بر · پرستاری کردن · کار ترازی کردن · یاری کردن
  • اجازه دادن · اداره کردن · کمک کردن
  • قیمت گذاری اداری
  • قیمت اداره شده، قیمت تنظیم شده
  • اداره کردن
  • (تنبیه و اعدام و غیره) اجرا کردن · (حقوق) به عنوان مباشر (یا امین ترکه یا متولی) عمل کردن · (مراسم تحلیف و غیره را) سرپرستی کردن · اداره کردن · دادن · دارو دادن · رسیدگی کردن · فرمداری کردن · مدیریت کردن · نظارت کردن · نظارت کردن بر · پرستاری کردن · کار ترازی کردن · یاری کردن
  • اجازه دادن · اداره کردن · کمک کردن
  • اجازه دادن · اداره کردن · کمک کردن
اضافه کردن

ترجمه های "administered" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه