ترجمه "admitted" به فارسی
مقبول, مجاز, مسلم بهترین ترجمه های "admitted" به فارسی هستند.
admitted
verb
Simple past tense and past participle of admit. [..]
-
مقبول
adjective -
مجاز
now a conversation followed between her and Helen, which it was indeed a privilege to be admitted to hear.
در این موقع گفتوگویی میان او و هلن شروع شد که مجاز بودن من به شنیدن آن برایم یک امتیاز بود.
-
مسلم
nounIf you admit it which we take for granted , do you intend, now that you are a millionaire
هرگاه با ین حقیقت مسلم معترفید آیا اکنون که میلیونر شدهاید وجدانا خویشتن را موظف میدانید که رعایت عدل و انصاف نمائید
-
ترجمه های کمتر
- هدش دراو
- پذیرفته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " admitted " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "admitted" با ترجمه به فارسی
-
(بیمارستان) بستری کردن · (در حرفه یا مدرسه و غیره) پذیرفته شدن · اجازه ی دخول دادن · اعتراف کردن · اقرار کردن · جا داشتن · خستو شدن · داخل کردن · راه دادن · روا داشتن · شمردن · ظرفیت داشتن · قبول کردن · قرار دادن · معترف بودن
-
)ینوناق ميقم( رال
-
دارایی مجاز مورد قبول
-
هدش دراو ینوناق هک ميقم )رال(
-
هدش دراو ینوناق یجراخ
-
واردین
-
هدش دراو ینوناق هک یجراخ
-
(بیمارستان) بستری کردن · (در حرفه یا مدرسه و غیره) پذیرفته شدن · اجازه ی دخول دادن · اعتراف کردن · اقرار کردن · جا داشتن · خستو شدن · داخل کردن · راه دادن · روا داشتن · شمردن · ظرفیت داشتن · قبول کردن · قرار دادن · معترف بودن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن