ترجمه "affective" به فارسی
عاطفی, انفعالی, خود بهره ور بهترین ترجمه های "affective" به فارسی هستند.
affective
adjective
دستور زبان
Relating to, resulting from, or influenced by the emotions. [..]
-
عاطفی
relating to, resulting from, or influenced by the emotions
Get your affection from your own family
نیازهای عاطفی تو را باید پدر و مادرت براورد کنن.
-
انفعالی
-
خود بهره ور
-
وابسته به عاطفه و احساس
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " affective " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "affective" با ترجمه به فارسی
-
حیطه عاطفی، حیطه تأثیر
-
بی محبت · سرکش · متمرد · ناراضی
-
(روان شناسی) عاطفه · (قدیمی) خواستن · (مهجور) تمایل · اثر · اثر کردن · احساس · احساسات · انفعال · به خود بستن · بهانه کردن · بهم فشردن · تاثر · تحت تاثیر قرار دادن · ترجیح · ترجیح دادن · تظاهر کردن · تظاهر کردن به · دوست داشتن · عادت (به پوشیدن) داشتن · متاثر کردن · نتیجه · نگاه کردن · وابسته بودن به · وانمود کردن · واکنش احساسی
-
احساساتی
-
بامحبت · مهربانی
-
ادا و اطوار · تصنع · تظاهر · تکلف · رفتار مصنوعی (برای جلب توجه) · ریا · ظاهرسازی · قر و غمزه · ناز · وانمود · ژست
-
تاثرآور · متاثر کننده · موثر
-
ابتلا · با محبت · بیماری · تظاهر · تمایل · حالت فکری یا روحی · خصلت · خصیصه · خو · خونگرمی · عاطفه · عشق · علاقه · محبت · مهر · مهربانی · مودت · وانمود · کسالت - - صفت مشخصه (اشیا) · گرایش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن