ترجمه "affection" به فارسی
عشق, مهر, عاطفه بهترین ترجمه های "affection" به فارسی هستند.
The act of affecting or acting upon; the state of being affected. [..]
-
عشق
nounI pursued Naevia's affections, regardless of concern towards discovery.
بدون اينکه بدونم چي بدست ميارم دنبال عشق نيويا رفتم.
-
مهر
nounIt came from the pressure of various feelings, in which there was much affection and some vexation.
فشار احساسات گوناگون، مهر بسیار و خشم اندک. او را به گریستن واداشته بودند.
-
عاطفه
noun[[عشق]]
His affections must be hired pieces on the chess board of the king.
عواطف او چون مهرههای شطرنج بر وفق مراد پادشاه به هر سو که او میخواست، کشانده میشد.
-
ترجمه های کمتر
- محبت
- علاقه
- مهربانی
- تمایل
- گرایش
- تظاهر
- خو
- خصلت
- خونگرمی
- خصیصه
- مودت
- ابتلا
- بیماری
- وانمود
- با محبت
- حالت فکری یا روحی
- کسالت - - صفت مشخصه (اشیا)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " affection " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Affection" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Affection در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "affection"
عباراتی شبیه به "affection" با ترجمه به فارسی
-
حیطه عاطفی، حیطه تأثیر
-
بی محبت · سرکش · متمرد · ناراضی
-
(روان شناسی) عاطفه · (قدیمی) خواستن · (مهجور) تمایل · اثر · اثر کردن · احساس · احساسات · انفعال · به خود بستن · بهانه کردن · بهم فشردن · تاثر · تحت تاثیر قرار دادن · ترجیح · ترجیح دادن · تظاهر کردن · تظاهر کردن به · دوست داشتن · عادت (به پوشیدن) داشتن · متاثر کردن · نتیجه · نگاه کردن · وابسته بودن به · وانمود کردن · واکنش احساسی
-
احساساتی
-
بامحبت · مهربانی
-
ادا و اطوار · تصنع · تظاهر · تکلف · رفتار مصنوعی (برای جلب توجه) · ریا · ظاهرسازی · قر و غمزه · ناز · وانمود · ژست
-
انفعالی · خود بهره ور · عاطفی · وابسته به عاطفه و احساس
-
تاثرآور · متاثر کننده · موثر