ترجمه "affectionate" به فارسی
مهربان, محبت آمیز, پرمهر بهترین ترجمه های "affectionate" به فارسی هستند.
affectionate
adjective
verb
دستور زبان
Having affection or warm regard; loving; fond; as, an affectionate brother. [..]
-
مهربان
adjectiveThe mother listening to her stories laughed, and regarded her affectionately.
مار از شنیدن این حکایت میخندیدو با چشمهای مهربان به سوفی مینگریست.
-
محبت آمیز
adjectiveStepan Arkadyevitch smiled a subtle affectionate smile as he listened to Levin.
ابلانسکی ضمن گوش دادن به گفتههای لهوین، لبخندی محبت آمیز بر لب داشت.
-
پرمهر
Lydgate letting his hands fall on to his wife's shoulders, and looking at her with affectionate gravity.
لاید گیت دستهایش را به روی شانههای همسرش گذاشت و با حالتی جدی و پرمهر به او نگریست.
-
ترجمه های کمتر
- پرعاطفه
- (مهجور) متمایل
- علاقه مند
- پر محبت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " affectionate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "affectionate" با ترجمه به فارسی
-
بامحبت · بمهربانی · دوستدارشما
-
ابتلا · با محبت · خونگرمی · عاطفه · علاقه · محبت · مهربانی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن